محمد بن حسين البيهقي

894

تاريخ بيهقى ( فارسي )

سخن نگويد ، چه گفت بنده 1 خداوند را ناخوش مىآيد . استادم گفت : خواجهء بزرگ را نيك و بد مىبايد گفت كه سلطان اگر چه در كارى مصرّ 2 باشد ، چون انديشه بازگمارد - 3 آخر سخن ناصحان و مشفقان را بشنود . وزير گفت : من به هيچ حال صواب نمىبينم در چنين وقت كه آب براندازند يخ شود 4 لشكر كشيده آيد ، كه لشكر به دو وقت كشند يا وقت نوروز كه سبزه رسد يا وقت رسيدن غلّه 5 . ما كارى مهم‌تر پيش داريم ، و لشكر را به بورىتگين مشغول كردن سخت ناصواب است . نزديك من 6 نامه بايد كرد هم بوالى چغانيان و هم به پسران على تگين كه عقد 7 و عهد بستند تا دم اين مرد گيرند و حشم وى را بتازند 8 تا هم كارى برآيد و هم اگر آسيبى رسد ، بارى 9 بيكى از ايشان رسد ، به لشكر ما نرسد . همگان گفتند : اين رأيى درست است . امير گفت : تا من در اين نيك بينديشم . و بازگشتند . [ تصميم امير در رفتن در پى بورى تگين ] و پس از آن امير گفت : صواب آن است كه قصد اين مرد كرده آيد . و هشتم ماه ربيع الأوّل نامه رفت سوى بگتگين چوگان‌دار محمودى 10 و فرموده آمد تا بر جيحون پلى بسته آيد ، كه ركاب عالى را حركت خواهد بود سخت زود - و كوتوالى ترمذ 11 پس از قتلغ سبكتگينى 12 امير بدين بگتگين داده بود و وى مردى مبارز و شهم 13 بود و سالاريها كرده ، چنان كه چند جاى درين تصنيف بياورده‌ام - و جواب رسيد كه پل بسته آمد به دو جاى و در ميانه جزيره ، پلى سخت قوى و محكم ، كه آلت 14 و كشتى همه بر جاى بود از آن وقت باز 15 كه امير محمود فرموده بود . و بنده كسان گماشت پل را 16 كه بسته آمده است از اين جانب و از آن جانب ، بشب و روز احتياط نگاه مىدارند تا دشمنى حيلتى نسازد و آن را تباه نكند . چون اين جواب برسيد ، امير كار حركت ساختن گرفت 17 ، چنان كه خويش برود ؛ و هيچ‌كس را زهره نبود كه درين باب سخنى گويد ، كه امير سخت ضجر 18 مىبود از بس اخبار گوناگون [ كه ] مىرسيد هر روز خللى 19 نو . و كارهاى ناانديشيده مكرّر كرده آمده بود در مدّت نه سال و عاقبت اكنون پيدا مىآمد 20 . و طرفه‌تر 21 آن بود كه هم فرودنمىايستاد 22 از استبداد ، و چون فروتوانست